تبليغاتX
-- اسكاتوش×
ما بديم ، شما چرا؟
اشکم دمید.

گفتم: نه پای رفتن ، نه تاب ماندگاری :

درد خزه ی کف جوی این است؟

                                          گفت:آری

اما دو گانه تا کی؟

با موج وش روان شو،

یا در کنار من باش

گفتم:دلم گرفته ست،

همچون سکون ملولم

گیسو فشاند در باد

              آشفت کای پریشان

منشین فسرده چون یخ،

در تاب شو چو آتش،

هان ! بیقرار من باش

- پرواز... گفت.

                       گفتم:

- آری خوش است پرواز ،

اما شب است و طوفان.وین بال های خونین...

چتر نوازش افشاند ،

                              کای سایه سار پر برگ

ز آرامش یقینت سرشار کرد خواهد ،

تا بامداد پرواز،

ای خوب خسته ی من!

بر شاخسار من باش.

گفتم:شب ارچه تاریک،

زنگار جانم ، اما ،

تاریکی ی درون است.

خورشید رخ بر افروخت

کایینه دار من باش.

همین...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:51  اينو من نوشتم يعني كاف 

.

وقتی نقطه خواستم که سطر ها از آخرین کلمه گذشته بود!!

 

 الان نقطه هم زیادیه.قلم رو رها کن و برو یه فنجون قهوه بریز...

همین!

.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:47  اينو من نوشتم يعني كاف 

شانس

سال نو ؛

مبارکم باشه                   مبارکمون باشه

مبارکت باشه                  مبارکتون باشه

مبارکش باشه                 مبارکشون باشه

 

مگه اینکه با صرف کردن شادی سال نو دلگرم باشیم وگرنه...

 انگار همین دیروز بود که یه تقویم کوچولو خریدیم که هر روز یکی از برگاشو می کندیم و الان خیلی لاغر شده !

با اینکه یه سال دیگه گذشت و از عمرمون کم شد ولی ،

                                View Full Size Image   سال نو همگی مبارک 

-----------------------------------------------------------

هزار دشمنم ار می کنند قصد بلاک      گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 2:26  اينو من نوشتم يعني كاف  | 

خریدار وسایل کهنه میگه:

وسایل کهنه ی شما رو خریداریم.

سماور کهنه ، آهن قراضه ، آبگرمکن کهنه ، لوله کهنه ، دمپایی کهنه ، آدم کهنه خریداریم...

همین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:30  اينو من نوشتم يعني كاف 

 

به هر كجا كه در زدم ، سري شكسته شد...

به هر کجا كه سر زدم ، دري بسته شد...

نه دگر در زنم به سري ، نه دگر سر زنم به دري...

كه روح در به درم (!) از سر و در زدن...خسته شد!

همين!

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 23:48  اينو من نوشتم يعني كاف 

 

هرچه بيهوده مرا كشت بسم بود ، بسم!

نفس بي كسم اي زنده دلان! قطع كنيد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 19:13  اينو من نوشتم يعني كاف 

گویند ابلیس وقتی نزدیک فرعون آمد خوشه ای انگور در دست داشت و تناول می کرد.

ابلیس گفت هیچ کس تواند که این خوشه ی انگور تازه را خوشه ی مروارید خوشاب ساختن؟

 فرعون گفت نه.

 ابلیس به لطایف سحر آن خوشه ی انگور را خوشه ی مروارید ساخت.

فرعون تعجب کرد و گفت اینست استاد مردی که تویی!

 که ابلیس سیلیی بر گردن او زد و گفت:خره!! من به این استادی رو به بندگی نپذیرفتن.تو به این احمقی ادعای خدایی می کنی؟!؟!؟!

------------------------------------------

پ.ن: حالا کی ابلیسه کی فرعون؟!؟!حالا واقعا چند نفر ما ادعای خدایی می کنیم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 23:52  اينو من نوشتم يعني كاف  | 

 

عیب نداره هنوز توی ملتم جایگاه ندارم...

عیب نداره زندگی اونطور که من می خوام نمی گذره...

عیب نداره دلم واسه دختر دعا فروش جلوی مدرسه ی خواهرم می سوزه...

عیب نداره بغض گاهی نمیزاره بخندم...

عیب نداره یه نفر بهم میگه: "خفه شو زر نزن"...

عیب نداره واسه کمک به دوستم تمام تلاشمو می کنم ولی میگه:"همین؟"...

عیب نداره عقربه های ساعت روی هم نمیرن که بفهمم کسی به یادمه...

عیب نداره مستخدم مدرسون به خاطر اینکه جلوی در وایسادم دعوام می کنه...

عیب نداره هیچکس مثل من نیست...

عیب نداره آنتی ویروس کامپیوترم نمی تونه ویروس هاشو بکشه...

عیب نداره خودکار فابر کاستلم توی ۱ ماه تموم شد...

عیب نداره حتی ۵ تا لیوان دسته دار دوغ هم باعث نمیشه خوابم ببره...

عیب نداره معلم شیمی مدرسمون دوست مادرمه...

عیب نداره...

عیب نداره وبلاگمو پر از عیب نداره ها کردم...

فقط یادم باشه روز و روزگار خوشه و تنها دل منه که دل نیست...

همین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:4  اينو من نوشتم يعني كاف  | 

 

میگه:

یه روزی ، یه جایی ، یه جوری ، یه کسی ، یه چیزی   ...فقط صبر داشته باش...صبر...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 0:57  اينو من نوشتم يعني كاف  | 

 

بسم رب الشهدا والصدیقین

 

 

اعترافک نامه:

من نمونه ی نوجوانی هستم در میان بزرگان این هیئت که به شخصه اعتراف می کنم که ماه محرم رو جز در باب رسوم و وظیفه و یادگیری و حفظ مفاهیم درسی در کتاب دین و زندگی مدارس تو چیز دیگه ای جست و جو نمی کردم اما چند روز گذشته و امشب این فرصت رو به من داد تا علاوه بر نکات ذکر شده ، محرم رو از روی اعتقاد شهدای کربلا و هدف اصلی اونها بشناسم و برای دریافت پیام اصلی ماه محرم سر از خیلی کتاب ها و سایت ها و مقالات و ... در بیارم.برای پیدا کردن دلیل وجود حضرت علی اکبر (ع) وادار به تفکر روی خیلی از مسائل شدم.برای پیدا کردن دلیل وجود ماه محرم وادار به خوندن ۱۰ باره ی همه ی مطالب دوستان از روز اول تا روز هفتم شدم. برای پیدا کردن دلیل خیلی از مسائل مثل اینکه چرا با اینکه این جنگ ، جنگی خدایی بود با شکست رو به رو شد و چرا مردم کوفه با وجود نامه های بسیار فرستاده شده برای امام حسین (ع) به ایشان خیانت کرده و جنگ سر گرفت.

 

و اما نظر خودم در مورد ماه محرم از آن زمان تا به امروز:

در اغلب روضه هایی که در مورد واقعه ی کربلا و حضرت علی اکبر (ع) توسط مداحان و روضه خون ها ، ارائه میشه تناقض های بارزی مشاهده میشه اما چون اکثریت مردم گریه کردن توی ماه محرم رو یه وظیفه می دونن، فقط منتظر شنیدن یک کلمه ی شمشیر و قطعه قطعه شدن هستن تا دو دستی روی سرشون بزنن و های های گریه کنن ، به نکات نقض توجهی ندارن.در کمتر اشخاصی دیده میشه که به اصل مطلب توجه کنن و به فکر فرو برن.البته شنیدن این کلمات برای منم دردناکه پس صورت مسئله باید عوض شه.

در برخی از مداحی های تصویری که ساخته شده صحنه ها و ابیاتی وجود داره که انسانیت فرزند آدم در اون حذف شده که از نظر من جز بیهوده کاری ، چیز دیگه ای نیست.البته اکثر مداحی های تصویری که توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش میشه جزو مداحی های تصویری فوق الذکر نیستند.

در بغضی از مقالات و نقد هایی که در مورد ماه محرم خوندم گفته شده:

عاشورا به این نیست که یه لشکر آدم رو جمع کنی در حالیکه پا برهنه روی زمین راه برن ، زنجیر های سنگین حمل کنن  وسینه بزنن.عاشورا و محرم به این نیست که ۵ نفر با طبل های به قطر ۳ متر راه بیفتن وسط خیابون و دل زن و بچه و پیرمرد روبلرزونن.عاشوزا و محرم به این نیست که یه علم به اندازه عرض خیابون رو بفرستی توی خیابون در جالی که تمام قوانین راهنمایی و رانندگی رو میشکنه و مردم رو از کار و زندگی زا به راه کنه.عاشورا و محرم به این نیست که یه عده مردم زور آزما بیا برای خود نمایی یه علم اونقدر کیلویی رو بلند کنن و ۵ قدم ۵ قدم جاشونو عوض کنن.در حالیکه همین مردم زور آزما بعد ار ۱۰ روز محرم جلوی خانومی که فقط و فقط منتظر تاکسی هستن ، سمفونی بوق راه میندازند.

 

بعضی از افراد(عین خودم) اکثر نقد هایی که می خونن براشون حقیقته و در آخر یه آفرین و احسنتهم چاشنی کلام می کنن. اما ایندفعه به خودم گفتم که واقع گرایانه نگاه کنم.

این رسم ما ایرانی هاست.عزاداری محرم به این صورت (البته نه انقدر دارای نکات منفی)رسم عزداری ما ایرانی هاست.این همون چیزیه که وادارمون می کنه لباس سیاه تنمون کنیم .این هموم چیزیه که جوون های کم اعتقادمون رو وادار می کنه تا صدای موزیک سیدی ماشین و حونشون رو به حداقل برسونن.این همون رسمیه که تو قلب همه خونه کرده.علم های بزرگ به نشان قدرت حضرت ابوالفضل (ع) و دستهای دعا گو بر روی علم ها که گذرشون از خیابون ها نه تنها هیچ کدوم از من و شما رو ناراحت نمی کنه بلکه شاید حتی باعث بشه قطره هایی از اشک روی صورتمون پدیدار بشه.

پرهای زرد و سفید و ... به نشان امام حسین (ع) ، پارچه های آویزون از اون به نشان اینکه ما محتاج شفاعت شهدای کربلا هستیم ، سینه زدن به نشان داغ مرگ جوان ، زنجیر زدن به نشانه ی اینکه زنجیر دست و پای اسیران کربلا را به جان خود می خریم و از ایتکه توی اون زمان با این زنجیر های سنگین اون معصومین رو به اون طرز شکنجه دادن ناراحتیم.به لرزه در آوردن قلب مردم با همون طبل های ۳ متری نه تنها موجب ناراحتی هیچ کس نمیشه بلکه موجب آگاهی مردم از آمدن دوباره ی سالگرد عاشورا و تاسوعاست و این عزاداری همونه ! همونه که ما بهش میگیم محرم!

البته  اینکه هر ساله به مقدار درصد کمی اهداف این عزاداری ها از راه، کج میشه رو انکار نمی کنم.

-------------------------------------------------------------------

حضرت علی اکبر (ع)

حضرت علی اکبر ، فرزند بزرگتر سید الشهدا و مانند ترین مردم به رسول اکرم بود.مادرش لیلا ، دختر میمون ینت ایوسفیان بود که دختر عمه ی یزید و از طایفه ی بنی ثقیف به شمار می رفت و از اینجا بود که معاویه آن حضرت را سزاوار خلافت می داسنت.حتی برخی ار تاریخ نویسان آورده اند :" آنگاه که سپاه عمر سعد به کربلا واقع شد ، عرض امان بر وی کردند و و گفتند : تو از ارجام و قرابات یزید بن معاویه هستی و با تو جنگ نکنیم. جواب گفت : قرابت و رحم پدرم با رسول خدا ، احق بر رعایت است و قبول ننمود و این واقعه نزد نسابین مضبوط است"

سیره نویسان ، زاد روز آن حضرت را به روشنی شناسایی نکرده و بنا بر این از تعیین سن و سال ایشان در هنگام شهادت ، در مانده اند.اگرچه بیشتر شان بیست و پنج سال را نوشته اند.حضرت علی اکبر را جوانی دانشمند ، وارسته ، رشید ، شجاع و برخوردار از ویژگی های والای اخلاقی شناسانده اند.

اینکه آن حضرت را دارای زن و فرزند بدانیم ، چندان روشن نیست. اگرچه از برخی روایات و و زیارت نامه ها بر می آید که او ازدواج کرده و فرزندانی نیز داشته و به کنیه ی ابوالجسن مشهور است.جضرت علی اکبر در نهضت کربلا به همراه پدر بزرگوارشان بودند.در روایتی می خوانیم :" آنگاه که اما حسین (ع) از منزلگاه " قصر بنی مقاتل " می گذشتند ، به روی اسب ، اندکی به خواب می روند. همراهان می بینند که آن حضرت پس از بیداری کلمه ی استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) و حمد خدای را به زبان دارند.

علی اکبرِ حسین سبب را می پرسند و از حسینِ علی می شنود: در خواب سواری دیدم که می گفت: این کاروان به سوی مرگ می رود.فرزند می گوید: مگر ما بر حق نیستیم ؟ و پدر می فرماید: آری! هستیم.و چه رسا و زیبا حضرت علی اکبر می فرماید: پس ما را از مرگ در راه حق ، چه باک؟!!

بنا بر مشهود ، علی اکبر را پس از شهادت یاران امام ، نخستین شهید از بنی هاشم دانسته اند.

-------------------------------------------------------------------------

بازگشتی عاشقانه

عمان سامانی ، بازگشت علی اکبر را " از میان رزمگه تا پیش شاه " و گفت و گویش را با پدر " کای پدر جان از عطش افسر ده ام " چه زیبا به عشق بازی عاشق و معشوق بسته است.

در میان ظاهر بینان شاید سبب بازگشت علی اکبر ، تشنگی زیادش بود ، ولی در نگاه عارفان سالک در این بازگشت رمز و راز دیگری است.

" این عطش رمز است و عارف واقف است          سر حق است این و عشقش کاشف است "

او آمد تا از سرکشی عشق پاکش که بیم آن می رفت تا هستی اش را بسوزاند ، بکاهد و از پادشاه هدایبش آئین راز داری بیاموزد.

" دین شاه دین که سلطان هدی است             اکبر خود را که لبریز خداست

  عشق پاکش را بنای سرکشی است             آب و خاکش را هوای آتشی است

شورش صهبای عشقش ، در سر است            مستی اش از دیگران افزون تر است

اینک از مجلس جدایی می کند                       فاش دعوی حدایی می کند "
حضرت ابا عبدالله ، آموزگار مکتب عشق ، به نیکی بر حالت الهی فرزند سالکش واقف است.دهان خود بر دهان فرزند و خاتمش را بر لبان او می گذارد و بدین گونه آنچه را از آداب راه سلوک به جا مانده بود ، یکجا به او منتقل و لبانش را برای همیشه مهر می کند.

" پس سلیمان بر دهانش بوسه داد                اندک اندک خاتمش بر لب نهاد

  مهر آن لبهای گوهر پاش کرد                        تا نیارد سر حق را فاش کرد

  هر که را اسرار حق آموختند                         مهر کردند و دهانش دوختند "

به هر حال حضرت علی اکبر ، علیه السلام ، با همان تشنگی و جراحت ، دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید.قاتل آن حضرت ، مرة بن منقذ عبدی بود.پیکر وی با شمشیر های دشمن قطعه قطعه شد.وقتی امام بر بالین او رسید که جان باخته بود.صورت بر چهره ی خونین علی اکبر نهاد.

" چهر عالم تاب بنهادش به چهر                     شد جهان تار از قران ماه و مهر

  سر نهادش بر سر زانوی ناز                         گفت کای بابیده سر و سرفراز

  این بیابان جای خواب ناز نیست                   کایمن از صیاد تیر انداز نیست

  تو سفر کردی و آسودی ز غم                       من در این وادی گرفتار اَلم "

و فرمود: خدا بکشد جماعتی را که تو را کشتند.چه چیز ایشان را جری کرده که از خدا و رسول ننرسیدند و پرده ی حرمت رسول را چاک زدند! " علی الدنیا بعدک العفا " ؛ بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا.

حضرت علی اکبر نزدیک ترین شهیدی است که با جسین (ع) دفن شده است.مدفن او پایین پای اباعبدالله الحسین (ع) قرار دارد و برای همین ضریح امام ، شش گوش دارد.

 

- برگرفته از کتاب عاشورا نوشته ی محسن برزگر -

------------------------------------------------------------------------

... تا شهادت

...هنگامی که همه ی اصحاب کشته شدند و جز اهل بیت کسی نماند ، علی اکبر ، پسر امام حسین (ع) ، به میدان آمد.او از زیبا صورت ترین و خوش اندام ترین مردمان بود ، جوانی نوزده با بیست و پنج ساله که هیچ چشمی مانند او را ندیده بود.

او اوبین کسی است که از آل ابی طالب در کربلا به شهادت رسید.

علی اکبر از پدر اجازه خواست به میدان برود.حضرت به او اجازه داد.هنگامی که به میدان می رفت ، پدر با نگرانی به او نگریست ؛ آنگاه چشمانش را بست و گریست ؛ و بعد دو انگشت سبابه اش را به سوی آسمان گرفت و گفت : " الهی!تو شاهد باش که جوانی به سوی آنان رفت که از نظر صورت و سیرت و گفتار ، شبیه ترین مردمان به رسول توست.ما هر وقت مشتاق دیدن پیامبرت می شدیم ، به او می نگربستیم." آنگاه با صدای رسا تلاوت کرد:" خداوند ، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و عمران را بر جهانیان برگزید.فرزندانی هستند برخی دیگر و خداوند شنوا و داناست."

علی اکبر به لشکر حمله کرد و رجز خواند:

" من علی بن حسین بن علی هستم

                                          قسم به کعبه ، ما به پیامبر نزدیکتریم

  به خدا ، این بی پدرِ بی پدر زاده ، بر ما حکم نخواهد شد 

                                          شمشیر می زنم و از پدرم حمایت می کنم

  چنانکه یک جوان هاشمی علوی می زند "

هر بار که حمله می کرد ، به سوی پدر باز می گشت و می گفت:" ای پدر! تشنه ام " و امام (ع) فرمود:" عزیز من! صبر کن.امروز به غروب نرسیده ، رسول خدا (ص) با جام خویش سیرابت می کند." و در روایتی است که عرض کرد :" پدر سنگینی سلاح مانده ام کرده و سوز عطش مرا می کشد.آیا جرعه ای آب در اختیار داری ؟" امام حسین (ع) گریست و فرمود:" پسرم! آب از کجا بیاورم.کمی بجنگ ، به زودی جدت محمد (ص) را ملاقات می کنی و او با جام لبالبش جرعه ای به تو می نوشاند که پس از آن هرگز تشنه نشوی." به میدان بازگشت و پی در پی حمله کرد ولی دشمن از کشتن او پرهیز داشت ، تا مرة بن منقذ عبدی به او نگریست و گفت: " اگر بار دگر حمله کند و دستم به او برسد ، همه ی گناهان عرب بر من باد اگر مادرش را بر عزایش ننشاندم." حضرتش بار دگر بر دشمن تاخت.مرة بن منقذ ، راه را بر وی بست و با نیزه بر او زد(یا از دور تیری به او زد) و او را بر زمین انداخت.

هنگامی که از اسب به زمین افتاد ، صدا زد:" سلام بر تو ای پدر! جدم هم اکنون اینجاست و به تو سلام می رساند.فرمود:" پسرم خدا بکشد قومی را که تو را کشتند.چقدر نسبت به خدا جسورند! چه جرآتی در هتک حرمت رسول خدا (ص) دارند! بعد از تو خاک بر سر دنیا! "

زینب (س) ، دختر امیر المومنین از خانه بیرون آمد و در حالیکه غریو "یا حبیبا" سر داده بود، خود را بر روی جنازه ی او انداخت.امام (ع) دست او ر گرفت و به خیمه برگرداند. بعد رو به جوانان کرده ، فرمود:" برادرتان را بردارید." جنازه ی علی اکبر را برداشتند و به خیمه آوردند.

شاعر در توصیف این صحنه سروده است:(عربی)

" ای ستاره ی درخشان جه عمر کوتاهی داشتی

                                                 آری ستارگان سحر زود غروب می کنند

  من در میان دشمنان و تو در کنار پروردگارت

                                                 چقدر همسایگان ما با هم فرق دارند "  

 

                                                                 والسلام...

- بر گرفته از کتاب شرح وصال/ترچمه المجالس السنیه/تالیف علامه سید محسن امین جبل عاملی -

------------------------------------------------------------------

با تشکر از دوستان

فردا شب در خدمت آقای مجید احسانی نیک و آقای سید محمد حسین حمیدی جهت بهره مندی از روضه حضرت عباس(ع) ، علمدار لشکر شهدای کربلا هستیم.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 17:8  اينو من نوشتم يعني كاف  |